نوشته ام كه خط بزنی
شعر و یاد داشت ها
مثل يك لكه كه افتاد به پيراهن، بود مثل يك طفل كه در كوچه تف اش مي كردند و خيابان پرِ از له شدن و مردن بود آه هرگز نشنيدم كه چه مي خواست چه گفت آه هرگز متوجه نشدم ... با من بود؟ گاه قرباني يك رابطهء خوني شد گاه زنداني عمريهء سوءظن بود من اگر مُردم اگر زنده شوم يك مردَم
مثل يك ‹بوتل ودكاي› پس از خوردن بود
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت
6:55 توسط ابراهیم امینی | |


