تبليغاتX
نوشته ام كه خط بزنی - دوستان سلام باز هم با غزلی در خدمت ام
نوشته ام كه خط بزنی

شعر و یاد داشت ها

...

به قدری از تو بیزارم که این دیوار و در از من

عبور خسته یی دارند یک کوچه نفر از من

نمی دانم چرا این مرگ دستم را نمی گیرد

چه چیزی ساخته این روزگار بی پدر از من

نمی دانم خطوط صورتم نقش نگاه کیست؟

که در آیینه می بینید مردی پیرتر از من

چرا این جاده ها معنای غربت را نمی فهمند

گریزانست مثل ـ سایه از آدم ـ سفر از من

درون عکسی استم که به رویم برف باریده

دگر هرگز نمی گیرد پرستویی خبر ازمن

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 9:12 توسط ابراهیم امینی | |