تبليغاتX
نوشته ام كه خط بزنی - به برادرانم عباسک ها
نوشته ام كه خط بزنی

شعر و یاد داشت ها

شنا کن مسیر رودی که از چشم های کوه شروع شد

دیگر در هیچ متنی " بابا آب نمی دهد"

عباس!

بوتهء گندم را با قدت اندازه نگیر

مبادا از حالا حافظه ات

مور و ملخ بزند

به تنهایی ام اندازهء تمام تکیه خانه ها واویلا دارم

گریه هایت را بگذار من بکنم

دکمهء کوچک من!

زیاد به زنده گی نچسپ

با چاقو می کندات !

در کنار درختی از تو عکس می گیرم

در کنار تو از درختی عکس می گیرم

که همیشه یک درخت است

و تو

می توانی پاش بخوری

مثل فعلی که در دهان نمی دانمی بند مانده است

از حالا وحشت را مثل مشق شب

تمرین کن!

تا بتوانی این سطرهای مزخرف را یک روز

فقط به نفع خودت تغییر بدهی

***

آفرین ! آفرین آفرین!

آخ !

نه!نه!نه!

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 17:40 توسط ابراهیم امینی | |